تبلیغات در اینترنتclose
از غرورم گذشتم... التماسش کردم...


زمان جاری : سه شنبه 04 اردیبهشت 1397 - 9:31 قبل از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم



ارسال پاسخ
تعداد بازدید 316
نویسنده پیام
rahbar آفلاین


قرار داده نشده
ارسال‌ها : 14
عضویت: 4 /5 /1395
محل زندگی: khoda
از غرورم گذشتم... التماسش کردم...
میگن چرا اینقد غمگین می نویسی...
افسرده میشیم...
ببخشید...
حق با شماست...چند خطی می نویسم ...
بخند...
ساده بودم...خیلی ساده...
به همه محبت کردم... بی محبتی ها را زود فراموش کردم...
اما سادگیم را نشانه گرفتند... و به زمینم زدند...
بخند...
اولین بار بود که عاشق شدم....
از هستی ام مایه گذاشتم...
به حد مرگ می پرستیدمش...
فکر میکردم از عشق سیراب شود می ماند...
اما از من سیر شد و رفت...
بخند...
از غرورم گذشتم... التماسش کردم...
التماس برای نرفتنش...التماس برای بودنش...
التماس برای با دیگری نرفتنش... اما خندید و رفت...
بخند
کنارم بود... با تمام وجود حس کرده بودم که مرا نمیخواهد...
از نگاهش... از نگرفتن دستام... از سرم شلوغ است های دروغی اش...
از شب بخیر گفتن ها و آنلاین بودنش... از جانم نگفتن هایش...
آخ این آخری جانم را میگرفت...
دنیا بر سرم آوار میشد وقتی صدایش میزدم و نمیگفت جانم...
اینها خنده دار است...
بخند.....
دوشنبه 04 مرداد 1395 - 06:05
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ
برای نمایش پاسخ جدید نیازی به رفرش صفحه نیست روی تازه سازی پاسخ ها کلیک کنید !



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :

دوست دارم دستم به اونی كه دوستش دارم برسه و بگیرمش كلی كتكش بزنم و یهو وسط كتك ،... بزنم زیر گریه و بگم : " آخه دیوونه ! دلم واست تنگ میشه ، اینقدر از من دور نباش خب " !